و غریبی کودکی

عصر عاشوراست واین جا دیگر کسی زنده  نیست

فرات در خود فرو رفته

اندوه؛ چشم دل را  خیس کرده

و صدای از آن دورتر

ناله کودکی  همراه صدای زنگوله ای که میرود  را میشنوی

دورتر از بی نهایت

تشنه

مشکی افتاده در نزدیکی فرات

آبی  که در آن هنوز است

اما کسی از آن نمی نوشد و ننوشیده

و دو دست آن سو تر  بی صاحب

و تیری که خمیده در گلوی بریده شده

وافتاده های که سرانشان به تاراج رفته

و غریبی کودکی

وسکوتی که حکم میراند تا ابدیت

 وبادی که وسوسه عشقبازی میکند

اما خجل  از این همه زخم بر یک پیکر دور میشود

آفتابی که ثانیه های را می شمارد تا برقه شب بر چهره کشد

و فردا را که دیگر طلوع نکند

و مویه ای  از دوردست آسمان

هزار رسول وهزاران فرشته

و مادری با پیراهن خونین فرزند

صدای آه و واویلا

و دیگر بی پناهی ازپشت دیوارهای شام

که کشیده میشود تا کوفه و از کوفه تا فرات و تا ابدیت

ویک عصر برای گریه کردن تا حد خون

عصر خون

/ 2 نظر / 18 بازدید
...

امام حسین بیشتر از همه تشنه ی لبیک بود اما ما تشنگی آب را دیدیم بیشتر از داغ هایی که کوفیان بر دلش گذاشتند غریب بودن تفکرش آزارش میدهد و ما همچنان آزارش میدهیم ...

arvik

کوفه اسمش بد در رفته ! ما که از اهل کوفه کوفی تریم ! زخم تن حسین برای ما دردناک تره تا زخم روحیش! حسین وارث تمام پیامبران بزرگ - که آمده بودن تا چگونه زیستن را به بنی آدم بیاموزند- رفت تا چگونه مردن را به ما بیاموزد. افسوس که نه چگونه زیستن را میدانیم و نه چگونه مردن را !