و در این  یوم مبارک  خبرآوردند که فرهاد از قبیله باغ شمال را همای سعادت بر  شانه  نشست  و دودرجه یک جا همی ازوزارت شریفه ارشاد آن هم در یک روز و یک ساعت و یک لحظه ستاند .اول مدیریت که کیف  آن دو سه روزی طول کشد و ثانی مسئولیت هفته نامه ی وزین و جزین(مشتق از جزدادن  جگر ودل برخی)آذر پیام که آن غم فراوان  در پی خواهد داشت .  من بعد جواب شاکی همی دهد و به حبس همی افتد که در  این ایام به هر کس(از نوع مسئول )  که بنویسی بالای  چشمت ابرو  است  ترا  به محکمه همی کشاند و تا فرو نشاندن    تو از  پا  فرو نشیند .اما جمع این  دو "مدیر مسئول" بودن  ملس  است  و ایرادی  آن را  نباشد .

 واما بعد ما را با فرهاد الفتی هست دیرینه ده  بیست ساله  و فرهاد را صفتی باشد بد اونق که در دیدار اول همی فکر کنی که از دماغ فیل فرود آمدی و قیافه برتو همی گرفتی وفخر همی فروختی اما دل او بسیار بزرگ باشد به اندازه قاره کهن و او تذکر نویسی است زبر دست که تذکره به طنز  همی الوده نماید سقز گونه .

ودر این روز  چون فرهاد را مسئولیت بدادند یوم دوشنبه از  ماه مهر سنه نود یک بعلاوه هزار سیصد هست  که در شهر تبریز در مرتفع قله  نمایشگاه کتابی بر پا شده است و غرف بیش درآن مهیا  شده پر از  کتب  باد کرده  در دست ناشربه سال ماضی  و ماضی تر و این عیب در نمایشگاه تهران  هم جاری باشد  وساری (سرایت   کننده به سایر نمایشگاه ها ) واز   کتب جدیده خبری کمتر است  در حد نایاب  بدلیل  گرانی  کاغذ ، که مسئول  اصلی  آن از  وزارت  فخیمه ی متولی  چنین  افاضه کرد   که میداند بازار  کاغذ آشفته بازاری  است آشفته  اما  نمیداند  علت آن در  چیست  مانند  مسئله " پیدا  کنید  پرتقال  فروش را "  وچون این   گوینده  گفته مذکور از اداره ای  باشد که روزنامه جات  هم مربوط به آن  باشد  باید از  موضوع عبور کرد ومته بر  خشخاش نگذاشت  که به  جرم  اعتیاد  فرهنگی  ساقط  کنند پس ما نیز بگذاریم که به درد سر  توبیخ آن نه ارزد. و در این نمایشگاه غرف عجیب  همی باشد فی جمله دمپائی فروشی  که سرتقی از  اهل خبر یقه  حقیر در نمایشگاه بگرفت و پرسید  که تو که ادعا داری برفرهنگ و صد  پیراهن از  ما بیش پاره کردی  بگو  که دمپائی فروشی را با  کتابفروشی  چه سنخیت .عرض نمودم که ای عزیز بدان  که چون اغنای به خانه در اینده کفش همی کنده و دمپائی همی کنند و اگر اهل مطالعه باشند به اتاق خویش  همی رفته و کتاب بخوانند  واگر  مکسی  مزاحم شود دمپائی از پا برون  اورده و به  سوی مگس شلیک  کنند  که این  اگر با  کتاب  کنند  توهین  شود  به  ساحت  مقدس  کتاب  که کتاب را  در  عام  حرمت  فراوان  است  اما در  خفا  هیچ و اگر  کودکی  از اهل  خانه مزاحمت  ایجاد کرد  و رشته مطالعه  کسست  دمپائی را به سوی  او میتوان  پرت  همی کرد  و دفع مزاحم  که این  هم به کفش امکان نباشد  که کفش سنگین  است  وموجبات خسارت در خانه به هنگام پرتاب موجب شود  وهمی ادامه دادم  که تازه ای  خبر نگار تو نمیدانی  که این  هر دو پسوند "فروش" دارند کتابفروش و دمپائی فروش چون این  بگفتم  .بگفت  ای شیخ الحق  که تو خدای توجیهی و برفت

و چون فرهاد به مسئولیت و مدیریت  همی در آمد دلار  در شهر به قیمت سه هزار پانصد و بل  بیشتر وگاه کمتر  معامله  میشد و فرهاد را قدم  مبارک بود  که چند صد تومانی  پائین  کشید و رئیس  خلق  که او   را  رئیس  جمهور  هم نامند   بگفت  که کار کار دشمن است و ایضا  عوامل داخلی  که انها هم دشمن  هستند و  بازار  آشفته  میکنند  تا از  آب گل  الوده ماهی همی بستانند ماهی دلاری  .وزیری هم  از کابینه دو روز  قبل این  صحبت  همی کرده بود   که هرچند قیمت ارز به من وزیر اقتصاد ربطی ندارد!!!!! اما افزایش آن حباب بیش  نیست .

 با این  حباب  مردم  قدرت  حقیقی حباب همی فهمیدند  که چه بر سر اقتصاد  میاورد و مش غضنفر نامی که چند ده دهه پیش از این  هنگام  عبور  قطار  از  نزدیک ده انها به مردم گفته بود که خدا رحم  همی کرد  که قطار به کله از  نزدیکی ده ما  عبور  کردوالا  اگر به پهلو  عبور  میکرد همه ده را با  خود می برد در یک مصاحبه رادیوئی همی گفت  خدا را شکر که این  حباب است  که اگر قطره آبی بود یا   سیل  همه اقتصاد  ایران را ویران  می کرد.

و فرهاد  چون به مسئولیت  ومدیریت  همی نشست  در  این  مملکت  کاغذ را قیمت فراوان بالا بود  ومردم به دنبال  علت  گرانی همی  گشتند  تا  دی  شیخی که شب را  چو روز میدید به دلیل لامپ کم مصرف بالای سرش ، افاضه همی کرد  که شاید  گرانی دلار از گرانی  کاغذ باشد که دلار  از  کاغذ  چاپ میشود   که معقول  است و اگر دلار  چاپ نشود  قیمت کاغذ  و قیمت  دلار  هر  دو  پائین  آید  .

وفرهاد را فکر همی گرفته بود  که آیا  او را توان  این  خواهد بود  که نشریه به دکه کسیل  دارد با  این  وضع کاغذ  که ناگه فکری به سرش زد  و  با یکی از این  اپراتورها  تماس  همی گرفت و بگفت  که ما را  مجله ای باشد  وزین و جزین و البته امین در نوشته  به هشت  صفحه  ایا شما را  توان ارسال  پیامک  آن باشد . اپراتور  که اگر  پول دهد  اسمش را  هم  همی  اوریم به تبلیغ گفت بله و فرهاد نفس راحت کشید و دستور چای بداد .

 

 

 

/ 4 نظر / 5 بازدید
راه تبریز

نشست خبری و رونمایی طرح «فراخوان خاطرات مربیان پرورشی دهه شصت» برگزار می‌شود. این نشست، با حضور مربیان پرورشی، مسئولین، فعالین فرهنگی و خبرنگاران، روز چهارشنبه، سوم آبان ماه از ساعت 16/30 در محل دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی آذربایجان‌شرقی برگزار می ‌شود.

راه تبریز

نشست خبری و رونمایی طرح «فراخوان خاطرات مربیان پرورشی دهه شصت» برگزار می‌شود. این نشست، با حضور مربیان پرورشی، مسئولین، فعالین فرهنگی و خبرنگاران، روز چهارشنبه، سوم آبان ماه از ساعت 16/30 در محل دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی آذربایجان‌شرقی برگزار می ‌شود.

حاج امیر

سلام به خاطرات ما هم یه سری بزن آخرشه:دی خاطرات مدرسه ما شایدم اگه دوست داشته باشی خاطرات مدرسه شما:دی

پروا-نه

سلام و ادب بابت جشنواره ادبی دفاع مقدس و سایر زحماتی که در سازمان متحمل می شوید عرض خداقوت دارم. انتخاب حقیر در بخش خاطر نویسی هم نشان از بنده نوازی و فرصت دهی جهت تشویق تازه واردان این بخش داشت. از این که نتوانستم به سبب اشتغال در تهران نتوانستم در مراسم حضور یافته از نزدیک عارض سلام و تشکر باشم عذرخواه هستم. یا علی