عصر بارانی

عصر بارانی

باران که می بارد آهنگ تنهایم را از ناودانهای بیدلی به کوچه های  دل تنگی  میبرد و جاری میشوددر گذر یک زمان بی انتها، تا برسد   به  سد خودپرستی و غرق شود در بغض نترکید ه ی  یک ابتدا . ابتدای که آغازشد از  یک نگاه شعر گونه نگاهی که   در هر ترنم آن آهنگ جدائی  را از آسمان برایم سیلاب میکند تا ویرانه سازد دلی را که در یک باران رو به آسمان داشت برای  طلب مهری که آهسته بر کجاوه روزگار دورتر میشد . تا زمانه را به دل سنگی بار دیگر متهم سازد  و باز شیشه خانه دل مرا بوسه های بی حساب زند  قطرات باران؛ بارانی که بوی او را از آسمان ابری زندگیم به همراه خود دارد برای پیدا کردن یک نشانه از عصر بارانی

 

/ 2 نظر / 12 بازدید
کیمیا

هوا بد است تو با کدام باد میروی؟ چه ابر تیره ای گرفته سینه تو را که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمیشود