ردیف اول شهر ممنوعه

 بنده که به طور ذاتی دوست دارم نخود هر آشی بشوم. پریدم وسط معرکه و بعد از سلام واحوال پرسی با استاد  به آن آقای کاغذ بدست عرض کردم ایشون استاد فلاونالدوله هستند. فرمود خودش هم گفت.  عرض کردم مراسم برای  ایشان ترتیب داده شده. گفت باشه! گفتم پس بگذارید برود ردیف اول بنشیند، بد است استاد را سر پا نگه داشتید. گفت اسمش توسیاههی من نیست. گفتم یعنی چه بنر به اون بزرگی را نمیبینی که هم اسم و هم عکس استاد است. گفت مبنا سیاهه  است نه بنر !!!

گفتم: ببینم در این کاغذ اسم چه کسانی را نوشته اند. گفت بزرگان. گفتم: مثلا؟  گفت: آقای مدیر کل و معاونین و کارشناسان اداره خودمان و آقای فرماندار وآقای بخشدار و آقای دهدار و آقای رئیس اداره فلان و بهمان

گفتم: بنده خدا!  اینها که فرمودید مسئولین هستند. بزرگان دانشمند و علما و هنرمندان و نویسندگان  را میگویند. یقه ما را گرفت که به مسئولین مملکتی توهین میکنی؟ نظام را زیر سئوال میبری؟

گفتم دستت را از یقه بکش و گوشهایم را بگیر. مگر نمیبینی کت را تازه خریدم، خلاصه این به ما بپر و ما به اون  بپر تا  مردم جمع شدند وما را از هم سوا کردند و به ما گفتند: اون اشتباه کرده و به اون گفتند: اینها روزنامه نگار هستند و از دماغ فیل افتادند و بالاخره ما را سر جایمان همان ردیف سوم نشاندند.

 اصلا استاد یادمان رفت که چه شد. مراسم شروع شد و سر استاد را به سر رستم و قلم او را به قلم جک لندن و منش او را به پوریای ولی و تواضع او را به ابو سعید ابوالخیر و دانش او را به بوعلی سینا تشبیه کردند، تا اینکه طبق برنامه نوبت رسید به سخنرانی مختصر استاد که متوجه شدند نیامده است و در بین حضار نیست. با نیامدن استاد روی سن چند دقیقهای در برنامه وقفه ایحاد شد و بعد هم مجری با کمال پرروئی گفت: که حال استاد کمی نامساعد بوده و پیغام داده که نمیتواند در مراسم حاضر باشد و برای درمان در خارج از کشور تشریف دارند و بعد هم از حاضران خواست برای شفای عاجل ایشان سه صلوات قراء ختم کنند.

 و اما بعد اینکه ردیف اول باید قرق بشود ریشه آن به ذات ما که دوست داریم در هر صف و  نوبتی اولی باشیم بر میگردد. تو صف نانوائی و قصابی و بقالی و بنزین و غیره...

صبح علی الطلوع نانوا نیامده دم در میایستیم که نفر اول باشیم. البته مستحضر هستید که این حضرات در دوران مسئولیت اصلا تو صف نمیایستند. اما بر عادت دیرین، دوست دارند که ردیف اولی باشتند. فرض دوم در باب عشقورزی به ردیف اول است که مصداقش خود من هستم و  باب عقده است. اینقدری از این ردیف اول منع شدهام که اگر خدای ناکرده یک روز رئیس بشوم  دستور خواهم داد تا چند  ردیف را قرق کنند. شاید حضرات هم مثل من عقده داشته باشند.

 

 پی نوشت:

 براساس سیاهه موجود آن بنده خدا، همه بزرگان مسئولین بودند. باید تحقیق و تفحص بشود که آیا ابوریحان بیرونی زهیر فارابی ,اسدی طوسی ,بوعلی سینا،زکریا رازی و...در زمان خود چه سمت دولتی داشتند که جزء بزرگان به حساب آمدند.

/ 5 نظر / 14 بازدید
شاهد

این بدبخت ها آنقدر به اول بودن و جلو نشستن علاقه دارند حتی در ماشین هم صندلی جلو می نشینند غافل از اینکه در تمام کشورها روسا (ببخشید بزرگان)در صندلی عقب می نشینند.

یامور

سلام خوبین؟من باراما نیستم ولی به باراما میگم که بیاد پیشتون تا جواب سوالشو بدونه ممنون از حضورتون در وبلاگم وباز منتظرتونم[گل]

الیاس

زیبا بود اما حیف که اول نشدم در کامنت گذاشتن. بقیه رو حذف کن من اول شوم. اسمم هم در سیاه هست یه بار کامل ببینی حتمن هست

سعید

این مسئولین ما کدوم یکیشون جای خودشون رو میشناسند ؟چه برسه به این که به عقلشون برسه که روی صندلی عقب بنشینند!!!وای به حال آینده نا معلوم ما !!

باراما

سلام آقای علوی. سوژه ی خوبی بود.ولی انصافا مثل این که چشم تون بد جوری ترسیده حتی وقتی ردیف های اول خالی هستند نمیشینید برای از بین بردن ترس تون پیشنهاد میکنم برید پیش یه دعانویس.