نامرد

نا مرد

 

اون هم چه کسی دخترم .ایستاد روبروم و سفت وسخت گفت تو نا مردی.بغض گلویم را گرفت . یادم افتاد که من مردم، مثلا مرد ، به چای گریه  خندیدم

 

دکتر گفت اگر اون لحضه ای که باید گریه میکرد  . گریه کرده بود الان زنده بود.

 

مرده شور گفت چرا سکته کرده  دخنرش گفت از بس که بابام مرد بود.

تقدیم به دخترم

/ 1 نظر / 4 بازدید
یه بنده خدا

صبح آمده ست برخیز بانگ خروس گوید وینخواب و خستگی را در شط شب رها کن مستان نیم شب را رندان تشنه لب را بار دگر به فریاد در کوچه ها صدا کن خواب دریچه ها را با نعره سنگ بشکن بار دگر به شادی دروازه های شب را رو بر سپیده وا کن بانگ خروس گوید: فریاد شوق بفکن! زندان واژه ها را دیوار و باره بشکن! و آواز عاشقان را مهمان کوچه ها کن! زین بر نسیم بگذار تا بگذری از این بحر وز آن دو روزن صبح در کوچه باغ مستی باران صبحدم را بر شاخه ی اقاقی آیینه ی خدا کن بنگر جوانه ها را آن ارجمند ها را کان تار و پود چرکین باغ عقیم دیروز اینک جوانه آورد بنگر به نسترن ها بر شانه های دیوار خواب بنفشگان را با نغمه ای در آمیز و اشراق صبحدم را در شعر جویباران از بودن و سرودن تفسیری آشنا کن بیداری زمان را با من بخوان به فریاد ور مرد خواب و خفتی رو سر بنه به بالین! تنها مرا رها کن