تور

از بالا دست رودخانه صدای انفجار می آمد .

پیرمرد  تور ماهیگیری را انداخت. تور بسیار سنگین  شد.

پیر مرد میدانست  آنچه به تور او گیر کرده ماهی نیست .او سالها تجربه داشت .

با عجله تور را بیرون کشید . جسد مردی لاغر اندام بود  خون چهره او را  فرا گرفته بود و قسمتی از بدنش له شده بود .

از لباسش فهمید که جسد مال رزمنده ایرانی است .

پیر مرد مخالف جنگ با ایران بود . یا حسین گفت و جسد را تا مزرعه خود کشید .

از ترس اینکه جسد به دست نیروها عراقی نیافتد  جسد را دفن کرد .

یک سال بعد، از تلویزیون ایران مردی را دید که شبیه جسد  مزرعه او بود.

دقت که کرد مطمئن شد  خودش  است .

بعد از جنگ  دو دل بود که جسد را تحویل ایرانی ها بدهد

مزرعه او در این سالها با برکت شده بود

با خودش کلنجار رفت . آخر  سر تصمیم گرفت که جسد را  تحویل ندهد .

/ 4 نظر / 18 بازدید
fateme

salam azizam khaste nabashi web bahali dari golam mamnun misham be shabake ejtemae va doostyabi ma ham sar bezani va ozv beshi onja mitunim kheyli rahat ba ham chat konim mamnun golam

fateme

salam azizam khaste nabashi web bahali dari golam mamnun misham be shabake ejtemae va doostyabi ma ham sar bezani va ozv beshi onja mitunim kheyli rahat ba ham chat konim mamnun golam

میتینگ انلاین

سلام استاد عزیزم و گلما اینا شمایی دیگه؟!!!!! [قهقهه] حالام همیشه شعبوم یه بارم رمضون! انتظار چنین پایانی نداشتم. اما شاید اینم یکی از هزاران مفقودیه که هزاران چشم به راه داره.

فرزاد خلیل زاده

با عرض سلام و ادب خدمت حضرت عالی آقای علوی وبلاگتون عالی و تاثیر گذاره من علاقه ی زیادی به داستان های طنز جنابعالی دارم خواهش میکنم در وبلاگتون از داستان های طنزتون استفاده بکنید دوس داره شما تصویر بردار سازمان همون که موهاش بلنده [لبخند] دوست اقای خیر خواه همیشه موفق و سربلند باشید