یه اتفاق شاید ساده

<!-- /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-parent:""; margin:0cm; margin-bottom:.0001pt; text-align:right; mso-pagination:widow-orphan; direction:rtl; unicode-bidi:embed; font-size:12.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-font-family:"Times New Roman";} @page Section1 {size:612.0pt 792.0pt; margin:72.0pt 90.0pt 72.0pt 90.0pt; mso-header-margin:36.0pt; mso-footer-margin:36.0pt; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

یه اتفاق شاید ساده

صبح اول وقت اداره :بارون سوسو که از ارامنی است اشاره کرد به روی میزم و گفت اونو بده به من  اشارش به آیه الکرسی بود  . دخترش خواسته بود

بعد ازظهر : پسرک قران را گرفت جلو شیشه وگفت بخر برای اینکه  از سرم بازش کنم گفتم من ارمنی هستم  

/ 1 نظر / 6 بازدید
سیده مریم

بگذار که لبخند در قلبت بارور شود ..... و از دریچه ی چشم هایت به دنیا بتابد ..... و مانند لبخندهای دوستانه شفا بخش و سپاس گذار باش ....