روزی بود

"روز ی بود"

 زنگ زده بود اما مثل همیشه آرام نبود

 بی قرار وبی تاب   

صدای زنگ در را که شنید بلند شد و چادر سر کرد

راننده آژانس پرسید کجا برم مادر

:وادی رحمت

سر قبر اول فاتحه خواند و زیر لب چیزی گفت

بلند شد کمی آن سوتر  سر قبر دیگری نشست و فاتحه خواند و چیزی  گفت  

بلند شد و کمی آن طرف تر سر قبر سومی نشست و فاتحه خواند

رو به قبر کرد و گفت :"به برادر هایت  هم گفتم

ای کاش یکیتون زنده بودید "

روز مادر دلم می گیرد.

 

/ 6 نظر / 5 بازدید
مهدی نورمحمدزاده

عالی بود استاد.فقط جمله اول "روز مادر بود" اضافی است.تا حدی تاثیرگذاری نهایی را کم می کند.یا علی مدد

رحیم بقال اصغری

کوتاه و عمیق ...از بهترین نوشته های شما بود...

islamicaz

کمپین اعتراض به جشنوراه یورو ویژن در جمهوری آذربایجان به اطلاع کلیه وبلاگنویسان وفعالان ارزشی در فضای مجازی چه تورک زبان و یا باهر زبان دیگر می رسانیم که ما مردم استانهای تورک زبان ایران اسلامی حرکت وقیحانه وبی شرمانه مزدوران صهیونیستی در هماهنگی برای اجرای رژه همجنس بازان در باکو و حذف نمادهای اسلامی و تخریب مساجد وساختن بی رویه کنیسه یهودی را در دومین کشور شیعه جهان در ایران شمالی (جمهوری آذربایجان) محکوم می کنیم واز برادران هم زبان خود در آن سوی ارس خواستاریم که با بصیرت وآگاهی به هیچ وجه سکوت نکنند ودر مقابل موج اسلام هراسی و ایران هراسی های خوک صفتان صهیون ایستادگی کنند ... به امید بیداری اسلامی در ایران شمالی ...

سه نقطه . . .

ببخشید میشه یه سر بزنید به وبم خوشحال میشم بیاید تازه فرش قرمز هم میندازیمااا[چشمک]