چهار مساوی چهل

 سید ناصرالدین شاه

چهل مساوی چهار

یک جوانی است که به جهت خاص بودن وضعیتش هر روز از دنیا ی آن ور برایمان خبر می‌آورد. خاص بودن این جوان  در هر روز مردنش است این جوان هر روز به جهت مشکلات زندگی از جمله بی‌کاری و بی‌پولی از خجالت خانواده  چندین بار می‌میرد و دوباره زنده می‌شود مانند امواج شبکه‌های صدا وسیمای استان که با یک نسیم قطع و وصل می‌شونداو هم به زندگی قطع ووصل میشود . روزهای اول که مرده بود افراد تشریفات داشتند مراسم تشریفات را به جا می‌اورند که زنده شد ولش کردند رفت دوباره برگشت و باز هم مرد و زنده شد آخر سر هم موضوع را فهمیدم که این من بعد همین کونه خواهد شد  به مسئولین ذی ربط فرمودیم اجازه بدهید این یازخ جوان رابط بین ما و مملکتمان باشد تا خبر بیاورد و ببرد ان‌ها هم قبول کردند. به یکی از شاهزادگان قجر درعالم خواب دستور فرمودیم که زیر وبال این جوان را بگیرد ودر دفترش برای او کاری مهیا نماید. حال او هر روز می‌میرد و از دنیا شما برای ما خبر می‌اورد دوباره  زنده می‌شود و اخبار ما را به نشریه می‌رساند

در وی‌ای پی جهنم جلوس فرموده بودیم و منتظر یکی از سران بلاد اروپا بودیم که در زمان حیات اذیت داده بودیم به جهت سفری که داشتیم و قرار بود مه‌مان ما باشد چند روزی که یازخ جوان سراسیمه سر رسید تعظیم کرد وگفت قربان این بار شما را هم وارد ماجرا کرده‌اند. فرمودیم علیکم سلام عرض کرد سلام فرمودیم چه کسانی کدام ماجرا عرض کرد قبله عالم فدایت، در شهر تبریز بر سر سفرهای خارجی اختلاف افتاده است عده‌ای از اهل شورا برشهردار ایراد همی گرفتند که چرا مدیران و برخی از اعضای شورا دم به ساعت خارج از ایران هستند عده‌ای دیگر هم موضع گرفته و شعار دادندی که سفرهای خارجی حق مسلم ماست و دیگری بگفته است که   پول دارم و می‌روم به کسی  هم مربوط نیست چون اندازه باباهای تو ثروت دارم!! عده‌ای هم می‌گویند تا کسان دیگری را می‌بریم جیک کسی در نمی‌اید منظورشان هم مقام عالی استان است اما وقتی خودمان می‌رویم می‌شویم اخی. شهردار هم گفته این‌ها که می‌روند ماموریت نمی‌گیرند البت قبلا هم گفته بود که با پول سرمایه گذاران می‌روند یعنی مه‌مان دیگری هستند و گاهی هم دونگی می‌روند هر کس حساب خودش را می‌کند می‌ماند یکی دو نفر مثل من یازخ که پول او را هم نخودی سرجمع  حساب می‌کنند. عده‌ای از اهل مطبوعات هم روی فلسفه رفتن حساس هستند که از این رفتن و امدن ما را چه حاصل چه سود یکی می‌گوید چهل تن رفته دیگری می‌گوید چهار تن

می‌فرمایم ما کجای این سفر‌ها هستیم کدام حیف که نمی‌توانم فحش بدهم محکومیتمان افزون می‌شود کدام... پای ما را وسط کشیده؟ هر وقت کم می‌اورند از قبله عالم مایه می‌گذارند.

 عرض می‌کند: می‌گویند شما هم سفر‌های خارج داشتید یعنی ما کمتر از ناصرالدین میرزا هستیم که نتوانیم برویم. عصبانی می‌شویم و می‌فرمایم ما مدعی بودیم که مملکت مال ماست و ملت رعایت ما پول بیت المال و این حرف‌ها را هم نداشیم هر چه بود مال خودمان بود ما اندازه جد و اباد همه این‌ها پول داشتیم حتی بیشتر از آن مدعی اما چند مورد بیشتر نرفتیم . این حضرات مدعی هستند پول بیت الما ل هست ایا ملت راضی به این سفر‌ها بوده است. ما می‌رفتیم اما مواظب هم بودیم در مسکو غربی‌ها گفتند انیس هم باید با دیگران رو درو شود و نامحرم انیس را ببیند او را به تهران فرستادیم حاضر نشدیم اجنبی روی ملکه ایران را ببیند اما برخی از این نوسفر کرده‌ها تا ان سوی مرز می‌رسند کشف نیمه حجاب می‌کنند ما در وایبرمان  عکس‌های این‌ها را داریم در ثانی وقتی ما از فرنگ برگشتیم با خود صنعت و فرهنگ و به قول خودمان تمدن و عکاسی و سینماو دستگاه عکس از داخل بدن اوردیم این حضرات به غیر از سوغاتی برای اقوام چیز دیگری هم همراه دارند اینکه چند نفر بروند بلاد چین ماچین و دستگاه برنج درست کن بیاورند تا برنج کپی کنند یا واگون آماده شده بیاورند که چه بشود؟ کدام اداب کدام سنت کدام معرفت را با خود به ایران آوردند که ما متوجه نشدیم. بعد کمی از عصبانیتمان کم می‌شود می‌فرمایم یادمان هست یک روز به امیر گفتیم این شاهزادگان که از ما مواجب سفر نمی‌گیرند بگذارید بروند خوش باشند امیر عرض کرد اولا می‌ترسم آبروی ما را ببرند در ثانی پولی که خرج می‌کنند ارز این مملکت است اینکه یکی بگوید ماموریت نمی‌گیرد می‌تواند دم به ساعت مانند درس انشا برود خارج (اقا اجازه برویم خارج) مگر خرجی ندارد این ماموران مگر نمی‌خورنند ونمی خوابند مثل زمان ما که نیست خواب هم خرج دارد مگر داخل مملکت کار ندارند ما که مدعی نیستیم اما این حضرات سنگ مردم را به سینه می‌زنند وقتی ان‌ها خارج هستند کار ان‌ها را چه کسی انجام می‌دهد. می‌فرماید قربانت ما هم همین را می‌گویم حاصل این رفت و امد‌ها چه بوده است یک مدیر سرمایه گذاری بر می‌دارد یک عده‌ای را که‌‌ همان چهل یا چهار نفر است را به عنوان فرهنگی می‌برد ترکیه و هفته فرهنگی راه می‌اندازد

 

می‌فرمایم ادم با عقلی است با این وضع هنرمندان را ببرد و این‌ها امکانات انجا را ببیند بسیار مایوس خواهند شد‌‌ همان بهتر که بدل ببرند اما برخی چهار نفر هستند که اندازه چهل نفر خرج و خوراک دارند اصطلاحا بخورشان خوب است گاهی چهار نفر‌‌ همان اندازه چهل نفر خرج دارد مساوی است باهم  واما هفته فرهنگی آیا همه ایران تبریز ما را می‌شناسد که فرهنگ به خارج صادر می‌کنیم در همین اردبیل و ارومیه تبریز به درستی شناخته نشده است بهتر است اول به خودمان بشناسانیم بعد به دیگری تبسمی می‌زنیم یازخ جوان می‌پرسد قبله عالم را چه شد می‌فرمایم یاد چاه کندن در تهران افتادیم که مثل شد  در آن دوره مثل معرف «برای ما اب نمی‌شود برای شما که نان می‌شود» این سفر‌ها برای مملکت حاصلی که ندارد اما اهل و عیال از سوغات بهرمند می‌شوند که بگذارید بروند ببیند که دیگران چه کردند وما چه کردیم.جوان زنده میشودوباقی حرف ها در دل میماند .....

/ 2 نظر / 16 بازدید
راز دل

سلام چرا دیگه نمی نویسی سید جان؟

اربعین عشق

سلام با دل پاکت بازم بنویس