َدو هزار مانند احد/ به مناسبت دو هزارمین شماره سرخاب

َدو هزار  مانند  احد

با شنیدن عدد دو هزار اولین چیزی که به ذهنم می‌رسد سال دو هزار است باتمام اتفاقاتش و بعد ساندویچ‌های احد دو هزار که هنوزهم لذت آن زیر دهانم مزه می‌دهد خدا رحمت کند احد دوهزار بانی اولین دو هزار شهر تبریز _میدانید که این اولین‌ها از نان شب هم برایمان مهم‌تر است و می‌توانیم کلی مانور بدهیم _ را که می‌گفت من ساندویچ آینده را برایتان سرو می‌کنم راست هم می‌گفت اگر این را تبلیغ به حساب نمی‌آورید واقعا ساندویچ‌ها احد دو هزار در سال ۱۳۶۰ طعم آینده ملس را می‌داد. از دو هزار‌های دیگر ویروس چرنبیل دو هزار و خواننده‌های که برای دو هزار خواندند ومرثیه سرای کردند از خوشی بی‌خود واشعار دو هزار، مدل دو هزار و خیلی از دو هزار دیگر ی که پشت سر هم می‌آید و رد می‌شود. خاطرات همیشه در حال رد شدن است حتی اگر مرتبط باشد به یک شماره مانند دو هزار سرخاب که او هم می‌اید و رد می‌شود وآب از آب تکان نمی‌خورد. و ما می‌دانیم که نباید معطل خاطر‌هایمان باشیم و باید به آینده ای اندیشه کنیم که بتواند خاطری خوبی را داشته باشد.

 دو هزار کلمه دهان پر کنی است هزار تا از هزار بیشتر، بیست قرن وخیلی از ارقامی که می‌توان داخل دو هزار جا داد و با آن بازی ریاضیات راه انداخت و از خلق الله پول گرفت . اما دو هزار از آن جهت برایمان مهم می‌شود که یاد اور تلاش یک عده از دوستان در یک روزنامه به نامه سرخاب می‌شود.

آنهای که معنی روزنامه در آوردن را می‌دانند درک می‌کنند که بنده از چه چیزی سخن خواهم  گفت .حقیقتا در آوردن یک روزنامه در برخی از مقاطع زمانی و در برخی از مناطق مانند شهر تبریز به اصطلاح دردش و رنجش از زایمان و درد کلیه هم بیشتر است. برخی وقت‌ها ارزو می‌کنی که بروی زیر تیغ جراحی اما روزنامه در نیاوری تا مضحکه عام و خاص نشوی.

یک بار حرف های را در هشت سالگی روزنامه از سر کلایه به مسئولین  استانی گفتم به جای مسئولین دوستانی که راحت روزنامه ومجله در میآورند فرمودند مظلوم نمائی می‌کنی!! آخر می‌دانید این روزنامه درآوردن هم آسان وسخت دارد مثل همه چیزمان در ایران که حداقل دو نوع دارد حمام خصوصی و عمومی بیمارستان خصوصی و عمومی دانشگاه دولتی و آزاد نرخ آزاد و ارزی و الخ. البته ندانستیم مظلوم نمایمان برای چه کسانی می‌تواند باشد مسئولین که ککشان هم نمی‌گزد دیگران هم که مادرمان نیستند خودمان را لوس کنیم .بگذریم از این حرف‌های تلخ اما روزنامه در آوردن واقعا سخت است بخصوص وقتی سر طناب دست خودت نباشد و عوامل اقتصادی و سیاسی و اجتماعی بتواند فشار کافی را وارد کنند آنوقت به قول برخی از دوستان انتشار روزنامه یا به قول خودمان در اوردن روزنامه دیگر مثل آب خوردن نمی‌شود البته اگر بخواهی زرد زرد نباشی و الا که هیچ. تکنولوژی هم که هم راحت جان است با کپی پیست و بلای جان با این سرعت اطلاع رسانی روزنامه نگار باید یک آشپز ماهر باشد تا بتواند خبر کهنه منتشر در فضای مجازی را چنان سس مالی کند که به ذائقه خواننده خوشاید و برای روزنامه تو پانصد تومان هزینه کند وتو با جمع این پانصد تومان حقوق وبیمه هفت هشت نفر را بدهی و بدهی بالا نیاوری. و هزاران درد و مرض دیگر را پشت سر بگذاری برسی تازه به دو هزار در مقابل شمارگان مانند شماره بیست هزار، انوقت است که تازه متوجه می‌شوی که در آغاز کار هستی تازه داری راه می‌افتی تازه می‌توانی سر پا بایستی و این شماره نه برای فوت کردن شمع است بلکه شنیدن صدای توپانچه استار‌تر دو میدانی است که وارد رقابت بشوی والبته با همه امکانتی که دیگران می‌توانند داشته باشند اما چون روزنامه تو شهرستانی هستی نمی‌توانی داشته باشی و مانند دونده‌های اوکاندیی که هیچی ندارند غیر از نستوهی که برخی انرا استقامت و برخی ا ز دوستان ان را سرتقی می‌نماند بدوی وروی پیراهنت بنویسی ما به اینده فرهنگی شهرمان امیدواریم که البته هیچ چیز این فرهنگ در دست تو نیست و قضیه‌‌ همان طناب است و الخ

انوقت کسی هم به تو نگوید دیوانه!!!

وتو و دوستانت مانند یوکی و دوستان باید در عالم خیالتون بر کشتی بخار رویا‌ها پرواز کنید و در عالم حقیقت با ماشین پراید بدوید دنبال بنز ارس پلاک که همه چیز را می‌تواند او به واسطه پول اندوخته تعیین کند حتی می‌تواند به سرعت باد مجوز یک نشریه را بخردو اجاره بدهد و روز خبر نگار بگوید که من هم مدیر مسئول هستم اما بار حقوقی روزنامه بر عهده خبر نگار است تا بلکه بتواند باز هم رای جمع کند و بشود نماینده تو از جنس غیر وتو هی فریاد بزنی درود بر اخلاقیات تا زمانی که از صدای خودت بدت بیاید و استفراغ کنی انچه را فریاد کشیدی و بستری بشوی درتاریک خانه دلت و چند نفر مسئول دلسوز بیایند به عیادت تو و عکس خبری تهیه شود از این همه مردانگی مسئول که سر محتضرحاضر شده است . َ

و به این بهانه در عالم خیالت دنبال دو هزار‌ها بگردی که برسی به خیابن شهناز قبلی و شریعتی فعلی و بنشینی تو ساندویچی احد دو هزار و ناظر رفت و امد مردم بشوی ودر‌‌ همان خیال برایشان ایندهای ترسیم کنی در حالی که تو خود قسمتی از داستانی هستی که باید بعد از اتمام جنگ و فراغ از دفاع همراه عده‌ای از دوستان بنشینید و برای اینده فرهنگی شهر نقشه بکشید و تیتر روزانه بکنید که ما همچنان به آینده فرهنگی شهرمان امیدواریم.

 

امید تنها واژه ای هست که ما را همچنین امید وار می‌کند و عنایت خوانندگان عزیز‌تر از جان که در این راه مشوق ماست ترسیم راهی را می‌کند که باز در انتهای ان کف‌تر روزنامه سرخاب آب بخورد و زیز عکس کف‌تر نوشته " ما همچنین به اینده شهرمان امیدواریم" هر روز چاپ شود تا انشا الله برسد به سه هزار و ده هزار و.......

/ 0 نظر / 7 بازدید