نامه سر گشاده یک طنز نویس به استاندار

نامه سر گشاده یک طنز نویس  به استاندار

سلام آقای  استاندار

  درستش این است که نامه حقییر به آن والا مقام در مورد فرهنگ باشد.  امااصلا بنده  نمی خواهم از وضع فرهنگی   استان برایتان بنویسم  چرا  که  خود فرموده اید که فرهنگ و هنر و ادب در استان شما والبته  ما متولی ندارد واین جمله نشان دهنده اگاهی  شما از وضع فرهنگ استان  است . حتی میدانم شما  حرفتان را  خورده اید  و یا بهتر است بگویم مطبوعاتی  تر کرده اید  والا  میخواستید بگوید  اصلا  فرهنگ در استان ما وشما جایگاهی ندارد  ویا  متولی  قدرتمندی ندارد  شما  بهتر  از دیگران  میدانید  ومدیران  خود را  می شناسید  .حرف من  در مورد فرهنگ  نیست  .میدانم  که شما  هم  مثل ما  وکمی بیشتر از ما مریض می شوید  اما  فکر نمی کنم  که برای معالجه به  مطب  پزشکی بروید و  مجبور باشید  شش ساعت  در نوبت باشید حتما پزشکان خدمت شما میرسند و شاید برای دیدن شما دقایقی هم معطل می شوند تا دفتر شما اذن دخول بدهد که اگر اینگونه است  خوب می کنید این به اون در  .اصلا بگذارید از اول بگویم  درد من وما چیست .

یک روز قبل زنگ زدم و از چشم پزشک وقت گرفتم تا به چشم پزشک مراجعه ومعاینه بشوم .اخر میدانید تک  چشم  باید مواظب  باشدتانابینا نشود تک چشمی مانند تک فرزندی است باید خیلی مراقب بود .   منشی گفته بود ساعت نه در مطب باش ساعت نه صبح مطب دکتر پر بود از مریض .

اسمم را به منشی می گویم و می گویم که شماره گرفتم . شماره  شش را میدهد!  می گویم  من  دیروز  گفتم  که  شماره یک را بدهید فرق هم  نمیکند امروزباشد  فردا یا یک هفته دیگر. می گوید شماره های یک  ایرانیان همان شش  است!  میگویم پس یک تا شش ؟می گوید  مال  بیماران باکو هست .  می گویم بیشتر از ما میدهند یا قبل از ما نوبت گرفته اند .  می گوید وقت من را نگیر بنشین . شش شماره از همسایه ها عقب افتادیم  به ناچار می نشینم  یک طرف ما ایرانی ها  هستیم  که لام تا  کام  حرف  نمیزنیم  و همه افسرده  نشسته ایم  یک  طرف  هم  اهالی  آذربایجان در حال  بگو و بخند  هستند و با  هر  خنده  داندانهای طلایشان برق میزند راستس  اقای  استاندار  ما  چرا  افسرده  هستیم ؟ چون  دندان  طلا  نداریم؟  یا متوالیان  فرهنگی   ما با شادی  مخالف  هستند  وما  یاد  گرفتیم  افسرده  باشیم؟ . راستی آقای استاندار اگر من آن همه طلا در دهان داشتم شب را در گاو صندوق می خوابیدم  نمی دانم انها هم در گاو صندوق میخوابند یا احساس امنیت می کنند  .

دکتر می آید تا شماره شش سوری  ده پانزده نفر را منشی به بهانه مختلف  مانند این  دیروز عمل کرده و این یکی  عکس نشان  میدهد و.. داخل  میفرستد البته پول بیشتری از انها  می گیرد.اما اگر  پول  مالیات و این  چیزها را  هم که ما به دولت میدهیم را حساب کنیم در حقیقت ما پول بیشتری میدهیم . راستی اقای استاندار  آنها  هم باید صرفه  جویی کنند  چون آب کم  است  وما در تحریم  هستیم؟  بعد از سه ساعت نوبت به من  میرسد. به دکتر گلایه میکنم .  دکتر می گوید من  خبر ندارم منشی  این ها را راه داده . آقای استاندار اگر راست بگوید یعنی تنها کسی که از سیل توریسم منفعت می برد منشی  آقای دکتر است  .شما می گوید راست میگوید ؟ القصه معاینه میکند و میگوید میتوانی داروی  خارجی بگیری منتظر جواب من نمیشود  متوجه دفترچه میشود  که  مال  آموزش وپرورش  است و از  گفته  خود  پشیمان  می شود  و می گوید دارو ایرانی  هم  خوب  است.

دفترچه را  به  دکتر   داروخانه میدهم  با "قاش قاباخ" وبا تندی تمام  می گوید  بنشین .می نشینم  برادران دینی آذربایجانی  انجا  هم  هستند  و نسخه های طلایی را  به دکتر داروخانه میدهند   وبا  دیدن  نسخه انها  چهره  دکتر بشاش  می شود.  بدون  نوبت  خود دکتر نه نسخه پیچها نسخه را  می پیچد  شاید نمیخواهد اشتباهی  پیش بیاید که خود راسا وارد عمل می شود و دست  مهمانان  طلایی میدهد . ششصد  تومان وهفتصد تومان و گاهی یک  میلیون  هم  می گیرد یکی از مهمانان  می گوید  به  دکتر گفتم  همه  چیز  بنویس  اون طرف  این  همه دارو  سه  چهار برابر این  جا  قیمت دارد.  نوبت  من  میرسد  با  اخم  داروها را تحویل  میدهند و سه هزار و دویست  تومان  پول  می گیرند  راستی اقای  استاندار  اون  داروخانچی  حق  دارد  به  من  اخم  کند  چرا  که  همه  نسخه  من  می شود  سه  هزار تومان اما  دوستان آذری  ما  هزار  برابر  ما  پول  میدهند و داروهای که با هزار مصیبت وارد کردیم  را با  خود  میبرند   .

با  خودم  میگویم  عیب  ندارد  دولت  هم  از  این  توریست  ها   منفت  میبرد  دم  مرز  شاید  پول  خوبی  از اینها  می گیرند  راستی  آقای  دکتر  شما  خوب  میدانید  که  ما  برای  واردات  دارو  با  مشکل  روبرو  هستیم پس  چرا  اینها  را  مفت  میدهیم  دست  مهمانان و خودمان به نان البته به داروی شب محتاج می مانیم . اما من میدانم که هیچ منفعتی از این مهمانان نمی بریم . 

 

این را هم بگویم که در مطب دکتر یکی از آنها به مدیران ما توهین کرد. ببخشید میگوید مدیران ایران عرضه ندارند والا چرا باید اتاق انتظار دکتر کولر نداشته باشد .من هم با او درگیر می شوم .برمیگرددومیگوید باید روی فرهنگ شما کا ربشود . راستی آقای استاندار درگیر شدن به جهت توهین به مدیران  بی فرهنگی است ؟جناب استاندار نمیدانم که باز آن جلسات  بی سر انجام سامان دهی توریسم درمانی در ساختمان شماره دو استانداری  توسط معاون سیاسی و امنیتی و خیل عظیم مسئولین استانی  تشکیل میشود یا نه   و آیا روزی خواهد رسید که در وطن خودمان توسط اطبا ع بیگانه به ما  انواع توهین  نشود یا نه ، اما از شما که مسئول شماره یک استان   هستید تقاضا دارم که  نگذارید  حق پیرمرد و پیر زن دفترچه کمیته امداد به دست  ضایع شود وداندنهای طلایی همسایه ها همه جا آزارمان بدهد.وضع بیمارستانها را نمی گویم تا وقتتان گرفته نشود . 

/ 1 نظر / 31 بازدید
معلم کوچولوی 88ی

سلام آقای علوی . واقعنا !!! یعنی چی آخه ؟ یادمه دانشسرا که بودیم به لطف غذاهای بسیار با کیفیت مسموم شده بودم دل درد شدید داشتم هرچی از ما اصرار که بریم دکتر سرپرست محترم انکار نمودند!! فرداش که رفتیم برا گرفتن داروهام دو ساعت منتظر بودم اونم واسه اینکه به قول شما همسایه ها داشتن 30، 40 تا مسواک می خریدن [تعجب] . واقعا چقدر مهمان نوازیم ما آخه !؟[فرشته]