از مدیر مادام‌العمر تا مدیر بدبخت

مدیر قانون‌ نگیر

برخی از مدیران هستند که در همه حال قانون شامل آنها نمی‌شود. مانند سقف اضافه‌کاری، سقف ماموریت و دو شغله بودن برای اینها مانند مستثنیات ملکی می‌باشند. دیده‌اید یکی املاک خود را می‌فروشد یا وقف می‌کند، یک باغچه یا خانه‌باغی را از مستثنیات اعلام می‌کند که اینها شامل فروش یا وقف نمی‌شود. برخی از مدیران هم اینگونه هستند. به عبارتی دیگر می‌توان گفت این مدیران تبصره‌خور هستند که ممکن است از طریق قانون باشد؛ در این صورت شامل یک ماده واحده یا تبصره می‌شوند یا از طریق ضابطه مستثنا می‌شوند. مانند این قانون سی سال خدمت برای هر کارمند که در قانون آمده است. افرادی که داری مدرک کارشناسی و پایین‌تر از آن هستند باید بعد از سی سال خدمت صادقانه یا غیرصادقانه بازنشسته شوند و اگر دارای مدرک کارشناسی ارشد هستند باید از مدیریت استعفاء داده و در کار آموزشی و پژوهشی مشغول شوند.  

در همین استان خودمان چند نفر را سراغ دارید که سی سالشان تمام شده، اما هنوز مدیر هستند؟ یکی‌اش همین مدیر کل...

قرار نیست که همه چیز را ما بنویسیم، خودتان دور و اطرافتان را بگردید حتماً پیدا می‌کنید.

 

مدیر مادام‌العمر

برخی از مدیران، مانند شاهان حکومت‌های سلطنتی مادام‌‌العمر مدیر هستند. این مدیران، ژن مدیریتی دارند و از هنگام تولد مدیر بدنیا می‌آیند. فرقی نمی‌کند جناح راست اداره مملکت را برعهده داشته باشد یا چپ. برخی از اینها حتی زمان رژیم سابق هم مدیر بودند. اینها اگر بروند خارج از کشور هم برایشان پست مدیریتی پیشنهاد می‌شود یکی از همین‌ها رفته بود عراق بهش گفته بودند بمان اینجا فلان پست را  بهت می‌دهیم! البته عده‌ای از این بزرگواران دارای پارتی و پول هستند و چهره لطیفی هم دارند که به هر طرف هم می‌توانند متمایل شوند. اما برخی از اینها هم خدا وکیلی هیچ پارتی ندارند اما خیلی وقت است که مدیر هستند؛ مثلا رئیس دانشگاه آزاد یکی از آنهاست و...

 

مدیر بدبخت

برخی از مدیران بدبخت هستند. در بدترین شرایط، یک اداره یا سازمان را تحویل می‌گیرند و دور از جان، مانند یک پروانه (مجبوراً پروانه را آوردم خودتان که این مثل را بلدید) جان می‌کَنند و سازمان را سر و سامان می‌دهند. همین که پشت میز دستهایشان را قلاب می‌کنند و کمرشان را این طرف و آن طرف می‌کنند و می‌گویند «این هم از این، دیگر از فردا کارهای روزمره را انجام می‌دهم» تلفن زنگ می‌زند که فردا مدیر جدید معرفی خواهد شد و از زحمانت شما تقدیر...

 

مدیر خوشبخت

برخی از مدیران واقعا خوشبخت هستند. مانند کسانی که مدیریت را از مورد سوم تحویل می‌گیرند. علاوه بر اینها مدیرانی که اداره‌ای را تحویل می‌گیرند که سر جمع کارکنانش به اندازه کارکنان یک مدرسه ابتدایی پنج کلاسه هم نیست و در حد مدیرکل هم هستند. مدیران خوشبخت مدیرانی هستند که بود و نبودن‌شان محسوس نیست و معمولاً رسانه‌ای نمی‌شوند. مثلا مدیر اداره‌ی فلان ده روز هم نیاید سر کار، اصلاً معلوم نمی‌شود. اما اگر مدیرکل آموزش و پروش یا ارشاد، یک لیوان بستنی در خیابان میل کند، فردا رسانه‌ای می‌شود و عکسش می‌رود توی صفحه اول؛ آن هم با این عنوان که ما فرزندان‌مان را به چه کسی سپرده‌ایم؟!

 

مدیران موقت

این نوع مدیران، بدبخت‌تر از نوع بدبختان هستند. با رفتن یک مدیر و تا آمدن یک مدیر دیگر، در فاصله یکی و دو ماه می‌شوند سرپرست، که همان مدیر است اما بی‌تاج و تخت. در این مدت نه حق عزل دارد نه نصب و نه هزینه. مدیر بعدی هم که می‌آید چون احساس خطر می‌کند بلافاصله او را برمی‌دارد...

این بحث می‌تواند ادامه داشته باشد

 

 

/ 2 نظر / 18 بازدید
میتینگ

حاجی دست مریزاد. با ما هم؟! با مورد سوم شدیدا موافقم.

امید امیدواری

سلام سيد جان واقعا استادي در طنازي و نوشتن. عالي بود. [گل][گل][گل]